دن‌ کیشوت | اثر میگل د سروانتس ساودار، ترجمه‌ی محمد قاضی

حتا اگر مقدمه‌ی طولانی را نخوانید، با خواندن چند سطر ابتدایی داستان متوجه‌ی درون‌مایه یا تم آن که طنزگونه است می‌شوید. در ظاهر موضوع قالب مبارزه‌ی پهلوانی علیه فساد نظام حاکم و به تبع آن عامه مردم است و شاید انتقادی بر خود نظام پهلوانی و جهل و ناکارآمدی آن است که طنزگونه بیان شده است.

موضوع، نجیب‌زاده‌ای است که بعلت خواندن کتاب‌های پهلوانی قرون وسطایی دچار توهمات می‌شود و می‌خواهد آن را در عصر زمانه‌ی خود احیا و اجرا کند. و به این سبب ترک خانه می‌کند و ماجراهای مضحکی را رقم می‌زند که بعلت زوال عقلی و درک نادرست از وقایع و دست زدن به اقدامات غیرعقلانی است. بارها آسیب جسمی می‌بیند اما قادر به تشخیص درست و ترک فعل اشتباه نیست. دن‌ کیشوت به زعم خود می‌خواهد از مظلوم در برابر ظالم دفاع کند، اما به دلیل غیرعقلایی تصمیمات خود به خطا می‌رود.

تضاد دن کیشوت آن است که هم می‌تواند واقعی باشد و نمودی از انسان آگاه و ظلم‌ستیز باشد و هم می‌تواند خیالی باشد چون به دلیل آسیب‌های شدیدی که می‌بیند، شکستن چند دندان و استخوان باز به مانند یک شوالیه و پهلوان به راه خود ادامه می‌دهد.

برداشتی که می‌توان از داستان داشت این است که دن کیشوت خود سروانتس است که به دلیل رنجشی که در طول عمر خود از دستگاه حاکمه بر او و زندگی‌اش وارد شده، قیام کرده و دست به اصلاح می‌زند. اما به دلیل اشتباهات تنها در توهمات خود موفق است، نه در واقعیت آن.

کتاب مشتمل بر داستان‌های کوتاه که اغلب خود دن کیشوت به دلیل برداشت غیرواقعی از پیرامونش دارد، پیش می‌رود و درون‌مایه‌ی طنز آن سبب خنده‌ی خواننده می‌شود.

کتب پهلوانی بارها توسط اطرافیان دن‌ کیشوت که نگران وضعیت وی هستند، مورد انتقاد و حتا سوزاندن قرار می‌گیرد. که می‌تواند نشانی از جهالت مردم زمانه به بی‌ارزشی کتاب‌ها از جمله کتب غیرمذهبی دانست.

در بخشی که کتاب‌ها در حال سوزاندن است، نام کتاب‌های زیادی به زبان آورده می‌شود که دلالت بر آگاهی خود سروانتس از این کتاب‌ها دارد.

از جمله” آمادئوس یونانی، روضة الازهار، فولوریس مارته، پهلوان پلاتیر، پهلوان صلیب، مرآت الفوراس، رنو دو مونتابان و یارانش، آریوست، رونسه‌وو، پال پالواریم اهل الیوا، هومر، تیراس ابیض و… می‌باشد.”
در بخشی از داستان نبرد بیسکایی و دن کیشوت ناتمام می‌ماند. راوی به دنبال ادامه‌ی داستان است. روزی در کوچه جوانی را می‌بیند که دفترچه‌های کهنه‌ای به یکی از دکان‌داران پارچه می‌فروخت. یکی از دفترچه‌ها را از جوان می‌گیرد و می‌بیند به خط عربی است. قضا و قدر یک عرب را سر راهش قرار می‌دهد و از او می‌خواهد ترجمه‌اش کند. عرب می‌خندد. وقتی علتش را می‌پرسد، می‌گوید در ابتدای کتاب نوشته “دلسینا برای نمک سود کردن گوشت دستی داشت که نمکین‌تر از آن هیچ زنی در ولایت مانش نداشت.”
راوی می‌فهمد داستان دن کیشوت است و از عرب می‌خواهد آن را کامل بخواند. عرب می‌گوید داستان دن کیشوت به قلم سید حامد انجلی مورخ عرب است.
مرد عرب ادامه‌ی نبرد مرد بیسکایی که همان سانچو و بعد‌ها مهتر دن کیشوت است را شرح می‌دهد.

این را به این دلیل گفتم که در طول داستان کلمات و عبارات عربی زیاد دیده می‌شود و این می‌تواند به دلیل برگردان عربی آن باشد که متن متاثر از آن است.

شهسواران اثنی‌عشری فرانسه، مناره، یالله، تبارک‌اله، سمعا و طاعة، لباده‌ی طلبگی، علم تنجیم، نمایش تعزیه، حیزّ انتفاع، علی لاف‌زن، شط، دندان انیاب و کرسی، ان‌شاءالله”

سخن پایانی اینکه این تنها نظر شخصی بنده است که بهتر بود دربرگردان متن به اصل داستان وفادار بوده و کمتر از لغات عربی و حتا ضرب‌المثل‌ها استفاده شود و یا در پانوشت آن اصطلاح اصلی که خود سروانتس به کار برده، می‌آورد تا خواننده به گستره‌ی زبانی دوره‌ی نویسنده آگاه می‌شد.
و نکته‌ی پایانی، ترجمه‌ی بسیار روان محمد قاضی بر این اثر فاخر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *