اسمش عالیه بود. اما نمیدانست که عالیه اسمش است. فکر میکرد این یک صفت است مثل زشت و زیبا. چون برادرش علی، هر وقت خلاقیت بهخرج میداد و با اسباببازیهایش هواپیما یا کشتی میساخت، مادرش به او میگفت: «عالیه، آفرین پسرم.» معلمش هم سر کلاس هرکسی درسها را خوب جواب میداد، میگفت: «عالیه، بشین ۲۰» این شده بود که عالیه نمیدانست اسم خودش عالیهست یا اسم همه. مگر میشود همهی بچههای کلاس دو اسم داشته باشند که یکیاش حتمن عاليهست و فقط معلم زمانی به این اسم خطابشان میکند که درس را خوب جواب داده باشند؟ حالا آن هم هیچ، برادر کوچکش علی چه؟ چرا مادرش فقط زمانهایی که برادرش کار خوب انجام میداد، به او میگفت: «عالیه». انگار این اسم دوم همه بود.