واقعیت رؤیای من است*
باز با تو بودن
با تو گفتن
با تو رفتن
با تو خندیدن
نه در خیال تو
و نه در حسرتت
و من در مفر از این حقیقت
که نیستی هستی توست
و دنیای بیتو
واقعیت من است
تا ازل
و ما تا کی دلمان خون
از نبودنت
و من با تو بودن را دوست دارم
و تنها این را به تو گفتن دوست دارم
و تو را واقعی
بیدرد، بیزخم
لب خندانت را دوست دارم
و تو دلت قرص
که دنیای بعد از تو
همه درد است و موت
و دنیای بیتو
سردِ سرد
و زمین هی ریزد بر سرش خاک
آنوقت که تو را در آغوش گرفت
آنگاه که تو را در خود جای داد
*این جمله از شعری به همین نام از بیژن نجدی