شعر چیست؟

با دلهره آخر گفتم
آقا شعر می‌خواهم
همه خندیدند
نه جانم، در بساط ما نیست
اصلن این که می‌گویی چیست

چشم‌هایم از ترس لرزید
گفتم: خب… خب
مثل همان آب در قلیان
هی‌ می‌جوشد و هی‌ می‌رقصد
هی خوش به جان می‌نشیند
مثل… مثل یک مزه‌ی شیرین است
شاید هم غم
راستی مگر حافظ را نمی‌شناسید

لب‌ها همه ورچیدند
همان که گردنش زدند

گفتم نه، او که دیروز نبود
همان که قرن‌هاست
کلام موزونش
مستی به جان‌ها می‌زند
همان که نامش شاعر بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *