ترفیع

در یک گردهمایی با موضوع جوانی جمعیت حضور داشتم. بحث بالا گرفته بود. مسئول سعی داشت به حاضرین که همگی متخصصین این حوزه بودند بقبولاند بحران جمعیت جدی است. باید مردم را با آموزش‌ها آنقدر اقناع کنیم که در شرایط کنونی فرزندآوری زیاد به نفع خودشان و آینده‌ی مملکت است. ولی کارشناسان‌ که خودشان از این قانون تمرد کرده بودند و فرزندی نداشتند و یا حداکثر یک فرزند داشتند، راضی به همکاری نبودند. ناگهان از دهانم پرید که من این مسؤلیت را می‌پذیرم. به نظرم کار ساده‌ای می‌آمد. اما نبود. حتی قشر پایین جامعه هم دیگر در این شرایط اقتصادی حاضر به فرزندآوری نبودند. نزد یکی از دوستانم که پنج سالی از ارواجش می‌گذشت رفتم. تلاشم برای ترغیبش به فرزند‌آوری بیهوده بود. منطق او که در یک خانه‌ی پنجاه متری اجاره‌نشین است بر حرف‌های بی‌پایه‌واساس من می‌چربید. از من ادله که تهدید نسل جدی است، از مردم انکار که ما در نان شب خودمان ماندیم، آن‌وقت به فکر آیندگان باشیم؟ چند روزی گذشت و مشاوره و صحبت‌هایم بی‌فایده بود. حتی دریغ از یک مشاوره‌ی فرزند‌آوری در طول یک ماه که به یک بارداری ختم شود. و در نهایت ارسال گزارشی مبنی بر عدم موفقیت خودم. من برای ترفیع رتبه و دریافت پاداش، دیگران را ترغیب به فرزند‌آوری می‌کردم، بدون آن‌که به عواقب آن بیندیشم. جمعیت فقیر دست‌‌و‌پا‌گیر است نه راه‌گشا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *